2115 notes | Feed | Follow on twitter, user name "nobodynotes" a modest social experiment
Leave an anonymous note: a thought, a poem, a rant, whatever. Just no URL's, please.kir
سلام
i love johnny
دلم شوهر میخواد....!
number 2110 have you seen TWILIGHT alot?
i am a vampire and you will all be gone, whilst i remain
hello world
خیره بر افق، نوایی از آفاق
یکسو زندگی، یکسو عشق
تعقل نشسته، جنون ایستاده
یک چهره معصوم، یک چهره خسته
تکیه بر حقیقت بودن، غم در چهره خندان
در چه اندیشه ای؟
که جنون به هر تپش عمق جان را می ساید...
چرا اینها نمیرن؟
aazzam manam kone laghe aziha omidwaram hadlet mesl diroz nabasshe
salam khoi aziz
سلام
میخرم برات
نداریم
زرشک
خیلی سخته بی تو بودن
تنهایت را تقسیم کن
خيلي تنهام
بابا چرا حالیتون نیست
مگه آزادی نیست؟
خوب این بابا (کردان) آزاده دیگه!!! دلش میخواد بگه من دکترم
بشما چه که برین تحقیق کنین ببینین دروغ گفته؟
تازه رییسش (بلا نسبت رییس جمهور رو میگم) گفته هر کی راجع به این دروغ حرفی بزنه سروکارش با کرام الکاتبین(یعنی همین میمون) هست
پس مثه بچه آدم حرف گوش بدین و قبول کنین که این مردک دکترا داره
شب بخیر
بیستم مرداد
2077
LIVE MY ALON
WAT YO WANT OF ME
اون حکایت و شنیدین که یارو پادشاهه هی به ملتش زور میگفت هیچکس هم جیکش در نمی اومد
یه روز پسرش بهش گفت
بابا اینا بالاخره شورش میکنن ها
پادشاهه گفت
بی خیال این ملتی که من می شناسم از این خایه ها نداره
از پسر اصرار و از پدر انکار
تا اینکه باباهه گفت حالا میخوای بهت ثابت کنم که اینا از این عرضه ها ندارن
از فردا میگم هر کی میخواد از دروازه شهر بره بیرون باید یه سکه بده
اونوقتا هم همه یا کشاورز بودن یا چوپان و باید برای کار میرفتن خارج از شهر
پسره گفت بابا اینکارو نکن شورش میشه ها
پادشاهه گفت بی خیال و دستور داد اینکارو کردن
پسره منتظر که صدای مردم در بیاد اما هیچ کس حرفی نزد
همه مثه بچه آدم سکه رو دادن و از شهر خارج شدن
چند روزی به همین ترتیب گذشت تا اینکه پادشاهه پسرش رو صدا کرد و گفت دیدی؟
حالا میگم از فردا موقع برگشتن هم یه سکه بدن
پسره گفت
نکن بابا این دفعه دیگه دادشون در میاد ها
باز باباهه گفت بی خیال تو هنوز این ملت رو نمیشناسی
و دستور داد که موقع رفتن یه سکه و موقع برگشتن هم یه سکه بدن
همه مردم مثه بچه آدم !!! اینکار رو کردن و جیک هیچکس هم در نیومد
پسره شاکی شد و به پدره گفت
بابا اینا دیگه کی هستن؟
پدره گفت
حالا که قراره تو پادشاه بشی و جانشین من
میخوام یه کاری کنم که تو ملت خودتو بشناسی
بهمین دلیل میگم از فردا هر کی از شهر میره بیرون علاوه بر یه سکه یه کون هم بده
پسره کپ کرد
گفت نکن بابا این دفعه قضیه ناموسی میشه و حتما شورش میکنن
پادشاه خنده ای کرد و دستورش رو صادر کرد
از فردا هر کی میخواست از شهر بره بیرون یه سکه ازش میگرفتن و یه دور هم می کردنش
همه هم میدادن و میرفتن سر کارشون و صدا از هیچکس در نیومد
پسره که دیگه کف کرده بود شاکی اومد پیش باباش و تا اومد حرف بزنه
پادشاه گفت
هیس ! ساکت شو
میخوام دستور بدم علاوه بر موقع رفتن
موقع برگشتن هم باید یه دور بدن تا بیان تو شهر
پسره دید دیگه چی بگه
ساکت شد ولی تو دلش خدا خدا میکرد که اتفاقی نیفته که تاج و تخت و آیندش به هم بخوره
خلاصه دستور اجرا شد و ملت بدبخت و البته بی خایه و دل و جرات هر روز صبح برای رفتن سر مزرعه و کار و زندگیشون یه سکه میدادن بعلاوه یه کون و عصر خسته و کوفته وقتی میخواستن برگردن باز یه سکه و یه کون
چندین روز گذشت تا اینکه یه هو پادشاه به درک واصل شد
یعنی ریق رحمت رو سر کشید و مرد
پسره شد شاه و روز اول پادشاهیش خواست یه حالی به ملتش بده و اونا رو از ظلمی که تحمل میکردن نجات بده
بهمین خاطر دستور داد همه تو میدون شهر جمع بشن
ملت تو میدون شهر گرد هم اومدن و منتظر شاه جوان شدن
بالاخره شاه آمد و پس از گفتن یه مشت چرند و پرند گفت
ملت شریف !!! میدونم که تا حالا خیلی زجر کشیذین و بهتون ظلم شده ولی دیگه اون ممه رو لولو برد
حالا من شاه شما هستم و میخوام عدالت رو !!! تو این مملکت بر قرار کنم
بهمین خاطر هر کی از هر چی ناراحته بگه تا من بدونم چه باید بکنم
چند دقیقه ای گذشت و شاه جوان همچنان منتظر اینکه داد ملت از این همه ظلم در بیاد ولی دید هیچکس هیچی نمیگه
پیش خودش فکر کرد
شاید هنوز میترسن و باور ندارن که من با بابام فرق دارم و میخوام حال بدم
دوباره گفت
مگه نشنیدین چی گفتم؟
چی شما رو ناراحت میکنه؟ بگین تا درستش کنم
و پیش خودش فکر کرد
الان همه یک صدا داد میزنن که این قانون سکه و کون رو ملقا کن
اما دید که باز هیچکس هیچی نمیگه
شاکی شد اومد داد بزنه که دید وسط جمعیت یکی هی دستشو میخواد ببره بالا و حرف بزنه ولی انگار مردده و میترسه
اونو با انگشت نشون داد و گفت
پدر جان نترس حرفتو بزن
بگو ببینم از چی ناراحتی؟
یارو بعد از چند دفعه رنگ به رنگ شدن و با هزار جون کندن بالاخره زبون باز کرد و گفت
پادشاها !!! لطفا دستور بدین تعداد این کون کن ها رو زیاد کنن که ما صبح و عصر اینقدر تو صف معطل نشیم !!!و...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
حالا ظاهرا قضیه نون و سوبسیت و... این جور چیزاس
اقای خامنه ای
پدر جان
دستور بفرمایید تعداد این کون کن ها رو زیاد کنن بابا جان
آره عزیز
آره جیگر
خیلی تو صف وای میستیم
خوب خسته میشیم دیگه
مگه نه؟
بازم منم
همین بابایی که مطلب پایینی رو نوشته
بعد از نوشتن فکر کردم شاید بد بشه و به بعضی ها بر بخوره
توضیحا به اونایی که بر میخوره
لطفا بجای کون لق شما بخونین باسن لق
امیدوارم رفع کدورت بشه
داده به بم
داده
منتها قاطیش یه خورده شیشه خورده هم داده
که این اوضاع رو خراب کرده
یعنی عقل و فقط جایی استفاده میکنیم که منافع خودمون توش باشه
حالا سر بقیه چی میاد
ببخشید ها
کون لق دیگرون
بازم معذرت میخوام اما بعضی معانی رو باید شیر فهمی گفت