Head

2115 notes | Feed | Follow on twitter, user name "nobodynotes" a modest social experiment

Leave an anonymous note: a thought, a poem, a rant, whatever. Just no URL's, please.

2115

kir

2114

سلام

2113

i love johnny

2112

دلم شوهر میخواد....!

2111

number 2110 have you seen TWILIGHT alot?

2110

i am a vampire and you will all be gone, whilst i remain

2109

hello world

2108

خیره بر افق، نوایی از آفاق
یکسو زندگی، یکسو عشق
تعقل نشسته، جنون ایستاده
یک چهره معصوم، یک چهره خسته
تکیه بر حقیقت بودن، غم در چهره خندان
در چه اندیشه ای؟
که جنون به هر تپش عمق جان را می ساید...

2107

چرا اینها نمیرن؟

2106

aazzam manam kone laghe aziha omidwaram hadlet mesl diroz nabasshe

2105

salam khoi aziz

2104

سلام

2103

میخرم برات

2102

نداریم

2101

زرشک

2100

خیلی سخته بی تو بودن

2099

تنهایت را تقسیم کن

2098

خيلي تنهام

2097

بابا چرا حالیتون نیست
مگه آزادی نیست؟
خوب این بابا (کردان) آزاده دیگه!!! دلش میخواد بگه من دکترم
بشما چه که برین تحقیق کنین ببینین دروغ گفته؟
تازه رییسش (بلا نسبت رییس جمهور رو میگم) گفته هر کی راجع به این دروغ حرفی بزنه سروکارش با کرام الکاتبین(یعنی همین میمون) هست
پس مثه بچه آدم حرف گوش بدین و قبول کنین که این مردک دکترا داره

شب بخیر
بیستم مرداد

2096

2077

2095

LIVE MY ALON

2094

WAT YO WANT OF ME

2093

اون حکایت و شنیدین که یارو پادشاهه هی به ملتش زور میگفت هیچکس هم جیکش در نمی اومد
یه روز پسرش بهش گفت
بابا اینا بالاخره شورش میکنن ها
پادشاهه گفت
بی خیال این ملتی که من می شناسم از این خایه ها نداره
از پسر اصرار و از پدر انکار
تا اینکه باباهه گفت حالا میخوای بهت ثابت کنم که اینا از این عرضه ها ندارن
از فردا میگم هر کی میخواد از دروازه شهر بره بیرون باید یه سکه بده
اونوقتا هم همه یا کشاورز بودن یا چوپان و باید برای کار میرفتن خارج از شهر
پسره گفت بابا اینکارو نکن شورش میشه ها
پادشاهه گفت بی خیال و دستور داد اینکارو کردن
پسره منتظر که صدای مردم در بیاد اما هیچ کس حرفی نزد
همه مثه بچه آدم سکه رو دادن و از شهر خارج شدن
چند روزی به همین ترتیب گذشت تا اینکه پادشاهه پسرش رو صدا کرد و گفت دیدی؟
حالا میگم از فردا موقع برگشتن هم یه سکه بدن
پسره گفت
نکن بابا این دفعه دیگه دادشون در میاد ها
باز باباهه گفت بی خیال تو هنوز این ملت رو نمیشناسی
و دستور داد که موقع رفتن یه سکه و موقع برگشتن هم یه سکه بدن
همه مردم مثه بچه آدم !!! اینکار رو کردن و جیک هیچکس هم در نیومد
پسره شاکی شد و به پدره گفت
بابا اینا دیگه کی هستن؟
پدره گفت
حالا که قراره تو پادشاه بشی و جانشین من
میخوام یه کاری کنم که تو ملت خودتو بشناسی
بهمین دلیل میگم از فردا هر کی از شهر میره بیرون علاوه بر یه سکه یه کون هم بده
پسره کپ کرد
گفت نکن بابا این دفعه قضیه ناموسی میشه و حتما شورش میکنن
پادشاه خنده ای کرد و دستورش رو صادر کرد
از فردا هر کی میخواست از شهر بره بیرون یه سکه ازش میگرفتن و یه دور هم می کردنش
همه هم میدادن و میرفتن سر کارشون و صدا از هیچکس در نیومد
پسره که دیگه کف کرده بود شاکی اومد پیش باباش و تا اومد حرف بزنه
پادشاه گفت
هیس ! ساکت شو
میخوام دستور بدم علاوه بر موقع رفتن
موقع برگشتن هم باید یه دور بدن تا بیان تو شهر
پسره دید دیگه چی بگه
ساکت شد ولی تو دلش خدا خدا میکرد که اتفاقی نیفته که تاج و تخت و آیندش به هم بخوره
خلاصه دستور اجرا شد و ملت بدبخت و البته بی خایه و دل و جرات هر روز صبح برای رفتن سر مزرعه و کار و زندگیشون یه سکه میدادن بعلاوه یه کون و عصر خسته و کوفته وقتی میخواستن برگردن باز یه سکه و یه کون
چندین روز گذشت تا اینکه یه هو پادشاه به درک واصل شد
یعنی ریق رحمت رو سر کشید و مرد
پسره شد شاه و روز اول پادشاهیش خواست یه حالی به ملتش بده و اونا رو از ظلمی که تحمل میکردن نجات بده
بهمین خاطر دستور داد همه تو میدون شهر جمع بشن
ملت تو میدون شهر گرد هم اومدن و منتظر شاه جوان شدن
بالاخره شاه آمد و پس از گفتن یه مشت چرند و پرند گفت
ملت شریف !!! میدونم که تا حالا خیلی زجر کشیذین و بهتون ظلم شده ولی دیگه اون ممه رو لولو برد
حالا من شاه شما هستم و میخوام عدالت رو !!! تو این مملکت بر قرار کنم
بهمین خاطر هر کی از هر چی ناراحته بگه تا من بدونم چه باید بکنم
چند دقیقه ای گذشت و شاه جوان همچنان منتظر اینکه داد ملت از این همه ظلم در بیاد ولی دید هیچکس هیچی نمیگه
پیش خودش فکر کرد
شاید هنوز میترسن و باور ندارن که من با بابام فرق دارم و میخوام حال بدم
دوباره گفت
مگه نشنیدین چی گفتم؟
چی شما رو ناراحت میکنه؟ بگین تا درستش کنم
و پیش خودش فکر کرد
الان همه یک صدا داد میزنن که این قانون سکه و کون رو ملقا کن
اما دید که باز هیچکس هیچی نمیگه
شاکی شد اومد داد بزنه که دید وسط جمعیت یکی هی دستشو میخواد ببره بالا و حرف بزنه ولی انگار مردده و میترسه
اونو با انگشت نشون داد و گفت
پدر جان نترس حرفتو بزن
بگو ببینم از چی ناراحتی؟
یارو بعد از چند دفعه رنگ به رنگ شدن و با هزار جون کندن بالاخره زبون باز کرد و گفت
پادشاها !!! لطفا دستور بدین تعداد این کون کن ها رو زیاد کنن که ما صبح و عصر اینقدر تو صف معطل نشیم !!!و...تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

حالا ظاهرا قضیه نون و سوبسیت و... این جور چیزاس
اقای خامنه ای
پدر جان
دستور بفرمایید تعداد این کون کن ها رو زیاد کنن بابا جان
آره عزیز
آره جیگر
خیلی تو صف وای میستیم
خوب خسته میشیم دیگه

مگه نه؟

2092

بازم منم
همین بابایی که مطلب پایینی رو نوشته
بعد از نوشتن فکر کردم شاید بد بشه و به بعضی ها بر بخوره
توضیحا به اونایی که بر میخوره
لطفا بجای کون لق شما بخونین باسن لق
امیدوارم رفع کدورت بشه

2091

داده به بم
داده
منتها قاطیش یه خورده شیشه خورده هم داده
که این اوضاع رو خراب کرده
یعنی عقل و فقط جایی استفاده میکنیم که منافع خودمون توش باشه
حالا سر بقیه چی میاد
ببخشید ها
کون لق دیگرون
بازم معذرت میخوام اما بعضی معانی رو باید شیر فهمی گفت

Your preferences will be saved
View All
2115 - 2091
2090 - 2066
2065 - 2041
2040 - 2016
2015 - 1991
1990 - 1966
1965 - 1941
1940 - 1916
1915 - 1891
1890 - 1866
1865 - 1841
1840 - 1816
1815 - 1791
1790 - 1766
1765 - 1741
1740 - 1716
1715 - 1691
1690 - 1666
1665 - 1641
1640 - 1616
1615 - 1591
1590 - 1566
1565 - 1541
1540 - 1516
1515 - 1491
1490 - 1466
1465 - 1441
1440 - 1416
1415 - 1391
1390 - 1366
1365 - 1341
1340 - 1316
1315 - 1291
1290 - 1266
1265 - 1241
1240 - 1216
1215 - 1191
1190 - 1166
1165 - 1141
1140 - 1116
1115 - 1091
1090 - 1066
1065 - 1041
1040 - 1016
1015 - 991
990 - 966
965 - 941
940 - 916
915 - 891
890 - 866
865 - 841
840 - 816
815 - 791
790 - 766
765 - 741
740 - 716
715 - 691
690 - 666
665 - 641
640 - 616
615 - 591
590 - 566
565 - 541
540 - 516
515 - 491
490 - 466
465 - 441
440 - 416
415 - 391
390 - 366
365 - 341
340 - 316
315 - 291
290 - 266
265 - 241
240 - 216
215 - 191
190 - 166
165 - 141
140 - 116
115 - 91
90 - 66
65 - 41
40 - 16
15 - 1